خاطرات مشاوره

مسیر درست

سمیه مادری حدود 30 ساله بود که با چهره ای گرفته و عصبانی وارد اتاق مشاوره شد و در همان ابتدا قبل از اینکه من چیزی بگویم با ناراحتی بسیار گفت: آقای دکتر نو رو خداکمکم کنید دیگر تحمل این زندگی را ندارم. واقعا دلم می خواهد خودم را بکشم.

نمی توانیم به کسی بگوییم

وقتی پگاه 28 ساله به اتفاق همسرش عرفان 32 ساله وارد اتاق مشاوره شدند، به خوبی از چهرشان یاس و ناامیدی نمایان بود. طبق معمول با روی گشاده با آنها حال و احوال کردم و برای اینکه راحت تر باشند خطاب به آنها گفتم:

مهمانی شوم

لیلا دختر 24 ساله ای بود که بر روی صندلی چرخدار به همراه والدین خود وارد اتاق مشاوره شد. پس از سلام و احوال پرسی معمول علت مراجعه را سوال کردم. پدرش با دنیایی از درد و رنج گفت: دخترم یک ماه است که از کمر به پاسسن فلج شده…

اگر غفلت نمی کرد

به محض اینکه وارد اتاق مشاوره شد، شروع به گله و شکایت از دختر چهارده ساله اش کرد. انگار غم بزرگی در درونش بود که دوست داشت خیلی زود از دست آن خلاص شود. به همین علت اصلا اجازه نداد از اول سوالی بپرسم و اینگونه شروع به صحبت کرد:

همیشه در هراس

با هیجان خاصی وارد اتاق مشاوره شد. مرمی 28 ساله دانشجو و متاهل بود. از اینکه توانسته بود پس از سال ها خواندن نوشته هایم اکنون از نزدیک با خودم صحبت کند، خیلی ابراز خوشحالی می کرد. من نیز در جواب ابراز محبت ایشان گفتم، من از این دیدارها بسیار…

دو راهی

زن و مردی میانسال با چهره ای پژمرده و خسته وارد اتاق مشاوره شدند. مرد 47 ساله و دارای مدرک لیسانس و کارمند بود. بعد از احوال پرسی به سوالم که علت مراجعشان را پرسیده بودم اینگونه پاسخ داد:
صفحه1 از3

تماس و پشتیبانی

  • آدرس: تهران - بزرگراه رسالت - بعد از خیابان کرمان- جنب پمپ بنزین- پلاک808،‌ طبقه6، واحد30
  • خط 1: 22338803 - 021
  • خط 2: 22338925 - 021
  • همراه : 09011414843  -   09011414842  -  09900988703
  • پست الکترونیک: Alimollazamani@Gmail.com