مرتضی کمالی

مرتضی کمالی

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

روشهای افزایش اعتماد به نفس کودکان

تمام‌کارهایی که انجام می‌دهید یا نمی‌دهید، حرف‌هایی که می‌زنید یا نمی‌زنید، احساساتی که بیان می‌کنید یا نمی‌کنید بر افزایش اعتماد به نفس در کودکان تأثیر گذار است.

سالمندان و جلوگیری از افسردگی آنها

افسردگی یکی از مهم‌ترین دلایل کاهش کیفیت زندگی در سالمندان است و در این سنین آمار ابتلا به افسردگی هم در خانم‌ها و هم در آقایان سالمند افزایش می‌یابد. افسردگی در پیری بسادگی متوقف نمی‌شود اما با با برخی مراقبتهای ویژه و پیروی از اصول زندگی سالم می‌توان بر آن غلبه کرد.افسردگی در سالمندان می‌تواند به علت بروز هر یک از اتفاق‌های ناگوار زیر در زندگی شروع شود.

 

این گونه اتفاق‌ها اصلیترین علل بروز افسردگی در سالمندان است:

  • از دست دادن عزیزان به خصوص همسر یا یکی از فرزندان
  • از دست دادن سلامتی جسمی
  • نزدیک شدن به مرگ و شروع فرایند زوال فرد
  • از دست دادن سلامتی یکی از عزیزان
  • انزوا و تنهایی‌ به‌دلیل کاهش روابط اجتماعی و مشکلات جسمی

 

  • از‌دست‌دادن انگیزه و هدف، احساس بی‌هویتی و بی‌هدفی به‌دلیل بازنشستگی و یا محدودیت‌های فیزیکی در انجام فعالیت‌ها
  • مشکلات جسمی‌ و بیماری‌هایی که موجب افسردگی سالمندان می‌شوند؛ از جمله مشکلات قلبی، کم‌کاری تیروئید، کمبود ویتامین ۱۲B، اسیدفولیک، آلزایمر، پارکینسون، دیابت، لوپوس و بیماری سرطان اشاره کرد.
  • مصرف داروهایی مانند داروهـــای استروئیــدی و هورمونی، داروهای بیماران مبتلا به آرتروز، داروهای پایین آورنده فشار خون، داروهای تجویزی بیماران قلبی، داروهای بیماران مبتلا به سرطان و حتی مسکن‌ها می‌توانند باعث تحریک افسردگی شوند.
  • ترس و اضطراب‌، وحشت از مرگ و نگرانی به خاطر مشکلات مالی و یا جسمی

 

علائم و نشانه‌های افسردگی سالمندان

احساس پوچی، اندوه و اضطراب، خستگی و عدم انرژی، از دست رفتن علاقه و لذت در اعمال روزمره، بروز مشکلات خواب از جمله بیدار شدن از خواب در صبح خیلی زود، مشکلات تغذیه و وزن، خارش یا درد بدن که بهبود نیابد، دشواری در تمرکز یا تصمیم گیری، احساس ترس از آینده، احساس گناه، بی‌پناهی و ناخوشی، افکار مرگ و خودکشی و تلاش برای خودکشی از جمله علائمی هستند

 

تنهایی اصلیترین دلیل افسردگی

انزوا یا تنهایی یکی از اصلیترین دلایل افسردگی در این سنین است. از آنجا که تنهایی باعث کاهش روابط اجتماعی می‌شود، یکی از مهم‌ترین زمینه سازهای افسردگی در دوران سالمندی است. افراد سالمند به دلیل از دست دادن انگیزه و هدف که به احساس بی‌هویتی هم منجر می‌شود، افسردگیشان روز به روز تشدید می‌شود تا حدی که ترجیح می‌دهند با هیچ یک از نزدیکانشان رفت و آمدی نداشته باشند و همین امر باعث می‌شود این افراد روز به روز منزوی‌تر شوند.

 

راههای کمک به سالمندان

انزوا یا تنهایی یکی از اصلیترین دلایل افسردگی در دوران سالمندی است

 

تشخیص افسردگی در سالمندان

علائم زیر می‌توانند نشان دهنده ابتلای سالمندان به افسردگی باشد:

  • غم و اندوه مداوم که با رخ دادن رویدادهای خوشحال کننده نیز بهبود نمی‌یابند.
  • عدم علاقه به انجام فعالیت‌ها و کارهایی که قبلا از آن‌ها لذت می‌برده‌اند.
  • از دست دادن علاقه به معاشرت و ارتباط با دوستان و برقراری روابط اجتماعی
  • احساس گناه و سرزنش کردن خود
  • بدبینی شدید به آینده
  • فکر کردن به خودکشی و حرف زدن در مورد تمایل به مردن و یا اقدام به خودکشی

 

 به یاد داشته باشید که حرف زدن و یا فکر کردن به خودکشی در این سنین بسیار خطرناک است و باید برای رفع آن به سرعت اقدام شود.درک مسائل روانی و عاطفی افراد سالمند نیازمند کسب آگاهی، مطالعه و دریافت آموزش‌های لازم است. در درمان یا جلوگیری از تشدید افسردگی جلب مشارکت خانواده و یا دوستان نزدیک فرد سالخورده دارای اهمیت بسیاری است. شخص مبتلا به دلیل کاهش یا قطع حمایت نزدیکان، عزت نفس خود را از دست داده و امیدش را برای تداوم زندگی از دست می‌دهد. بنابراین رفتار محبت‌ آمیز مراقبین از اثر بخشی لازم برخوردار خواهد بود.

 

پیوند دادن فرد سالمند با جنبه‌های مثبت زندگی وی که در گذشته از آن بهره‌مند بوده می‌تواند شناخت او را به جهان پیرامون و اطرافیان تغییر دهد. همچنین گروه درمانی یکی از مهم‌ترین روش‌هایی است که در درمان بیماری افسردگی در این سنین مورد استفاده قرار می‌گیرد. انجام مشاوره‌های گروهی باعث می‌شود بیان آزادانه احساسات و افکار برای سالمندان فراهم گردد.به طور کلی روش‌های زیر را می‌توان برای کمک به رفع افسردگی فرد سالمند پیشنهاد داد:

 

-بیرون آمدن از خانه: می‌توان به پارک رفت، ناهار را با دوستان میل کرد. قدم زد، فعالیت‌های هنری کرد، فیلم دید و…

-کاهش زمان‌های تنهایی: با دیگران در ارتباط باشید و اگر قادر به حرکت نیستید از کسانی که دوستشان دارید دعوت کنید تا به دیدنتان بیایند و یا با تلفن با آن‌ها در تماس باشید. بیرون رفتن گروهی‌، ملاقات با دوستان و آشنایان‌، رفتن به اجتماعات و گروه‌های همسالان می‌تواند فرد سالمند را در مقابله با تنهایی و انزوا یاری دهد‌.

 

– ‌کمک داوطلبانه به دیگران: کمک به دیگران یکی از بهترین راه‌های به‌دست‌آوردن ارزش و احترام و کسب آرامش در این دوران است‌.

– یادگیری مهارتی جدید: به‌دنبال فعالیت‌هایی بروید که همیشه آرزوی انجام آن را داشته و قادر باشد خلاقیت شما را شکوفا سازد.

-ورزش: اگر بیمار و ناتوان هستید راه‌های بسیاری وجود دارد تا قدرت بدنی خود را بالا ببرید حتی روی صندلی و ویلچر.

 

– مصرف وعده‌های غذایی سالم: یک رژیم غذایی ناسالم باعث تشدید افسردگی می‌شود‌. بنابراین سعی کنید رژیم غذاییتان مملو از سبزیجات‌، میوه‌، حبوبات و پروتئین کافی باشد‌.

 

-درمان دارویی مؤثر: معاینه پزشکی می‌تواند نشان دهد که نیاز به استفاده از دارو دارید یا نه. در صورت نیاز، داروهای ضدافسردگی می‌توانند در بازگرداندن تعادل به هدایت‌کننده‌های عصبی مفید باشند.

 

عدم تشخیص بموقع افسردگی روند درمان بیماری جسمی را به تأخیر می‌اندازد و افت عملکرد اجتماعی، محدودیت و رنج فراوان در ارتباطات اجتماعی و در ‌‌‌نهایت وخیم شدن بیماری جسمی سالمند از عوارض تأخیر در درمان افسردگی است.همچنین در برخی کشورها مسئله خودکشی در سالمندان افسرده جدی‌تر از جوانان مبتلا به افسردگی بروز می‌کند.

 

باید توجه داشت که گیجی یا مشکلات توجه که توسط بیماری افسردگی ایجاد می‌شود در برخی از موارد شبیه علائم بیماری آلزایمر یا سایر بیماری‌های مغزی خود را نشان می‌دهد. همچنین تغییرات خلقی و علائم افسردگی همچنین می‌توانند توسط داروهایی که افراد سالمند برای درمان فشارخون بالا یا بیماری‌های قلبی دریافت می‌کنند ایجاد شود. پس لازم است هر یک از موارد را در صورت مشاهده با پزشک متخصص درمیان بگذارید.

راه های سریع و ساده برای مقابله با استرس

در میان تمام تماس هایی که باید بگیرید و کارهای مختلفی که وظیفه دارید انجام دهید راهی ساده برای آرامش گرفتن وجود دارد.

اختلال شخصیت مرزی و روش درمان آن

اختلال شخصیت یعنی داشتن مجموعه ای از صفت های شخصیتیِ بادوام که در جنبه های مختلف زندگی دیده می شوند، در طول زمان ثبات دارند و باعث می شوند فرد در زندگی عاطفی، شغلی، روابط بین فردی و دیگر بخش های زندگی اش به مشکل بربخورد و اذیت شود.

اختلال شخصیت مرزی یکی از شایعترین انواع اختلالات شخصیت است. «تغییر» عنصر اصلی شخصیت مرزی است. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی دارای بی ثباتی فوق العاده عاطفه خلق و رفتار و احساس پوچی اند. با بیتوته همراه باشید تا درباره ی اختلال شخصیت مرزی و درمان آن اطلاعات مفیدی کسب کنید.
اختلال شخصیت

 

اختلال شخصیت مرزی

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی  در مرز روان نژندی و روان پریشی قرار دارند و مشخصهٔ آن ها ناپایداری حالت عاطفی، خلق، رفتار، روابط ابژه ای، و خودانگارهٔ آن هاست. این اختلال را به نام های شیزوفرنی موقت، شخصیت انگاری، اسکیزوفرنی شبه نوروتیک، اختلال شخصیت دارای بی ثباتی هیجانی و اختلال منش سایکوتیک نیز خوانده اند. نامیده شده است.

 

بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی تقریباً همیشه به نظر می رسد که در بحران به سر می برند. چرخش های سریع خلق در این ها شایع است: یک لحظه ممکن است نزاع طلب باشند، لحظهٔ بعد افسرده و لحظه ای دیگر شاکی از این که هیچ احساسی ندارند. این گونه بیماران ممکن است حملات روان پریشی با عمر کوتاه دارا باشند که اصطلاحاً حملات میکروسایکوتیک خوانده می شود،


اختلال شخصیت اسکیزوئید (از علائم تا درمان)
 

اما حملات شدید و تمام عیار روان پریشی در این ها دیده نمی شود؛ در واقع علایم روان پریشی که بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی پیدا می کنند، تقریباً همیشه محدود، گذرا، و مشکوک است. رفتار این گونه بیماران بسیار غیرقابل پیش بینی است و از همین رو آن ها تقریباً هیچ وقت به آن مقدار کارایی که در توانشان هست، دست نمی یابند.

 

علائم شخصیت مرزی

- ترس از ترک شدن

- روابط پرتنش


اختلال شخصیت دوری گزین (اجتنابی) و درمان آن
- بی ثبات بودن تصویر فرد از خودش

- رفتارهای تکانشی و خطرناک

- خودزنی و خودکشی


ویژگی های اختلال شخصیت مرزی

بی ثباتی در روابط بین فردی، خودانگاره، و حالت عاطفی، و نیز آشکارا تکانشی بودن، به صورت الگویی نافذ و فراگیر که از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه های مختلف به چشم آید، که علامتش وجود حداقل پنج عدد از موارد زیر است:


- انجام تلاش های مضطربانه توأم با سراسیمگی برای اجتناب از ترک شدن واقعی یا تصوری. نکته: شامل رفتارهایی نظیر خودکشی یا خودزنی نمی شود، این ها را جزء ملاک ۵ باید برشمرد.
 

- بی ثبات و شدید بودن روابط فردی به صورت الگویی که مشخصه اش تناوب میان دو قطب افراطی است: آرمانی نمایی و بی ارزش نمایی.

 
- اختلال و اشکال در هویت؛ بی ثبات بودن واضح و دائم خودانگاره یا احساس فرد در مورد خودش.


- تکانشی بودن لااقل در دو حوزه از حوزه هایی که بالقوه به فرد صدمه می زنند. (مثلاً خرج کردن پول، روابط جنسی، سوء مصرف مواد، بی ملاحظه رانندگی کردن، شکمبارگی). نکته: شامل رفتارهایی نظیر خودکشی یا خودزنی نمی شود؛ اینها را جزء ملاک ۵ باید برشمرد.


- رفتار، ژست، یا تهدید به خودکشی به صورت مکرر، یا خود زنی های مکرر.

 
- بی ثباتی در حالت عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق (مثل ملال، تحریک پذیری، یا اضطراب شدید و حمله ای [اپیزودیک] که چند ساعتی طول بکشد و خیلی به ندرت هم بیش از چند روزی).

 
- احساس پوچی مزمن.


- نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در تسلط بر خشم (مثلاً تندخو شدن های پیاپی، خشمگین بودن دائمی، نزاع کردن های مکرر).

 
- بروز افکار بدگمانانه (پارانویید) یا علایم شدید تجزیه ای به صورت گذرا و در مواقع فشار روانی (استرس).


سبب شناسی اختلال شخصیت مرزی

اختلالات مغزی برخی تحقیقات نشان داده اند که تغییراتی در مناطق خاصی از مغز که در تنظیم هیجان، پرخاشگری و پرخاشگری دخیل هستند، وجود دارد. علاوه بر این، برخی از مواد شیمیایی ویژه ای که به تنظیم هوا کمک می کنند مثل سروتونین، ممکن است به درستی عمل نکند.


عوامل خطر اختلال شخصیت مرزی

زمینه ارثی: اگر یک خویشاوند نزدیکتان, پدر, برادر یا خواهر شما اختلال مشابه دارد، ممکن است در خطر بالاتری باشید.


دوران کودکی پر تنش: بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال در دوران کودکی مورد سو استفاده جنسی یا سو استفاده فیزیکی قرار گرفته بودند یا آنها نادیده گرفته می شدند. برخی از افراد هنگامی که کوچک بودند، گم شده بودند یا والدینشان از هم و از آنها جدا شده بودند یا مشکلات بدی با آنها داشتند.

 
تشخیص و درمان اختلال شخصیت مرزی

برخلاف بیشتر اختلال های شخصیت، افراد مرزی خودشان حسابی دنبال درمان اند و همین باعث می شود درمان شان خیلی بیشتر مؤثر باشد! علتش هم این است که خودشان متوجه اند که مشکلات شان چقدر اذیت شان می کند. اگر روان شناس، برخورد درستی نشان دهد، این افراد مشتاق اند در صورت لزوم، در خودشان تغییری ایجاد کنند.


روان درمانی

درمان انتخابی برای این اختلال روان درمانی می باشد که به یک اندازه برای بیمار و درمانگر مشکل است. روان درمانی درست، می تواند به شخصیت های مرزی کمک کند از باورها و هیجانات خودشان آگاهی بیشتری پیدا کنند و درنتیجه کنترل شان بر آنها بیشتر شود. علت آن بی ثباتی و رفتار تکانشی (لحظه ای) و همچنین استفاده از مکانیسم دفاعی«دو نیم سازی» است.

 

(مکانیسمی است که باعث می شود شخصیت مرزی متناوبا از درمانگر یا سایر افراد محیط بیزار شده یا آنها را به شدت دوست بدارد. رفتار درمانی و بخصوص آموزش مهارتهای اجتماعی بویژه با استفاده از نوارهای ویدیوئی که بیمار را در مشاهده تأثیر رفتارش بر دیگران توانا می کند، مفید است. در کنار روان درمانی انفرادی ، روان درمانی گروهی نیز سودمند می باشد.

 

دارو درمانی

برای اخذ نتایج بهتر دارو درمانی به روان درمانی اضافه می شود. داروهای نورولپتیک (ضد جنون) برای کنترل خشم، خصومت و دوره های پسیکوتیک گذرا از داروهای(ضد افسردگی)برای بهبود خلق و بیمار استفاده می شود از دیگر داروهای مورد استفاده می توان به ضد تشنج ها و کربنات لیتیوم اشاره کرد. تجویز این داروها باید تحت نظر روانپزشک باشد.

شخصیت وابسته و روش درمان آن

اختلال شخصیت وابسته نوعی اختلال شخصیت است که فرد وابستگی فراگیر روانی به افراد دیگر دارد. این اختلال شخصیت یک وضعیت بلند مدت (مزمن) است که در آن بیمار برای نیازهای عاطفی و جسمی خود به دیگران وابسته است و تنها یک حداقل دستیابی به سطح طبیعی استقلال دارد. با بیتوته همراه باشید تا با ویژگی های شخصیت وابسته، تشخیص و درمان این اختلال شخصیت آشنایی بیشتری پیدا کنید.
شخصیت وابسته

اختلال شخصیت وابسته از شایع ترین اختلالات شخصیت است. فراد وابسته، عزت نفس اندکی دارند و خود انتقادگری در آنها زیاد است. آنها معمولاً به دنبال دلایل خوشحالی در بیرون از خود می گردند و خوشحالی خود را منتسب به اتفاقات بیرونی می دانند. (همسرم امروز با من مهربانتر بود، بنابراین من خوشحالم).


افراد دارای اختلال شخصیت وابسته ملاکشان برای سنجش خوبی و یا بدی عملکرد خود، نظر و باور دیگران است و خودشان ملاکی به غیر از نظر دیگران برای تأیید و تشویق خود ندارند. بنابراین همواره نظر دیگران برای آنها مهم است.

افراد وابسته، مهارت حل مساله کمتری از خود نشان می دهند و در هنگام مواجهه با یک مشکل، تمایل به اجتناب و فرار از مشکل را دارند و ترجیح می دهند تا با موضوع مواجه نشوند. آنها مشکل را نه یک فرصت جهت رشد و پیشرفت، بلکه دردسری تلقی می کنند که باید همواره از آن اجتناب کرد.

دانستن شخصیت همسر از نحوه خوابیدن !
افراد دارای اختلال شخصیت وابسته، خود را در مواجهه با دنیا و مسائل آن ناتوان می بینند و باور دارند که آنها توانایی و مهارت مواجهه با دنیا را ندارند. راه حل آنها برای مواجهه با این دنیای پیچیده و ترسناک، پیدا کردن کسی است که بتواند از آنها مراقبت کرده و کارهای آنها را انجام دهد و برای آنها تصمیم گیری کند. آنها نیز در عوض حاضر هستند آرزوها و تمایلات خود را در قبال آنها زیر پا گذاشته و گوش به فرمان باشند.

 
بنابراین، احساس عدک کفایت در آنها منجر به وابستگی به دیگران می گردد. این امر باعث می شود آنها هر روز به توانایی ها و مهارت های خود بیشتر بی اعتماد شوند و در عین حال، به جهت آنکه همیشه به دیگران متکی بوده اند، مهارت های زندگی مستقلانه (خوداظهارگری، حل مساله، قدرت تصمیم گیری) را فرا نمی گیرند؛ زیرا هیچ زمان خود را در معرض تجربه یادگیری مهارت ها قرار نمی دهند. گروهی از این افراد به دلیل آنکه این مهارت های خود را به کار نگرفته اند، به وجود آنها در خود باور ندارند.


نشانه ها و علائم اختلال شخصیت وابسته

– نیازی نافذ، فراگیر و افراطی به مراقبت شدن که به سلطه پذیری، وابستگی و ترس از جدایی بیانجامد.

نحوه تشخیص شخصیت از روی نوع خوابیدن
 

- فاقد توصیه و اطمینان بخشی فراوان دیگران، در گرفتن تصمیمات روزمره مشکل داشته باشد (مثل پوشیدن لباس یا انتخاب غذا در رستوران).


- نیازمند آن باشد که دیگران مسؤولیت بیشتر مسایل عمده زندگی اش را برعهده بگیرند (مثل خرید خانه، انتخاب همسر، تعیین رشته تحصیلی و غیره).


- به دلیل ترس از برخوردار نشدن از حمایت یا تأیید دیگران، در ابراز مخالفت با آنها مشکل داشته باشد، که این امر به دلیل فقدان اعتماد به قضاوت ها یا توانایی های خود باشد، نه فقدان انگیزه یا انرژی.


- در کسب حمایت و پشتیبانی دیگران بیش از حد معطل بماند، تا جایی که حتی حاضر شود کارهایی را که دوست ندارد، به خاطر دیگری انجام دهد و این امر حالتی تکرار شونده در روند زندگی فرد داشته باشد.
 

- در تنهایی احساس ناراحتی یا درماندگی کند، به دلیل ترس مبالغه آمیز از نداشتن قدرت مراقبت از خود.


- با ختم یک رابطه صمیمانه، فوراً به جستجوی رابطه ای دیگر برآید تا آن را منبع مراقبت و حمایت از خود قرار دهد.
 

- ذهنش به طرزی غیرواقع گرایانه به این اندیشه مشغول باشد که مبادا برای مراقبت از خود، تنهایش بگذارند.
 

– اگر غیبت فردی که به او وابسته اند طولانی شود، بیمار در معرض خطر اختلال افسردگی قرار می گیرد.

 

پیامدهای منفی اختلال شخصیت وابسته

احتمال بروز افسردگی، اضطراب، حملات وحشت و فوبیا در میان افراد دارای اختلال شخصیت وابسته بیشتر است. دلیل این موضوع آن است که آنها باور دارند برای بقا و زنده ماندن نیازمند حمایت دیگری هستند، بنابراین همواره اضطراب از دست دادن رابطه را دارند و غم از دست دادن و یا سردی رابطه برای آنها بسیار طاقت فرسا بوده و منجر به افسردگی در آنها می گردد. از سویی دیگر، زمانی که به آنها مسئولیت جدیدی واگذار شود و یا وارد حوزه جدیدی می گردند، از آنجایی که باور دارند از عهده آن بر نمی آیند، دچار حمله وحشت می گردند.



تعملات اجتماعی شخصیت وابسته

این افراد از نظر روابط  اجتماعی محدود به اشخاصی می باشند که به آنان تکیه کرده اند و اگر تکیه گاه مناسبی برای خود نیابند در خطر ابتلا به افسردگی قرار می گیرند.


روابط اجتماعی آنها اغلب فقط با کسی است که می توانند به او وابسته شوند و خیلی از این افراد مورد بدرفتاری جسمی یا روحی روانی قرار می گیرند، فقط به این علت که با جرأت نیستند و در نتیجه نمی توانند ابراز وجود کرده و از حق و حقوق خود دفاع کنند.


این افراد به علت ناتوانی در عملکرد مستقل، موقعیت شغلی آسیب پذیری دارند. مجموعه صفات آن ها باعث می شود کارکرد شغلی این افراد اغلب مختل باشد، به طوری که نمی تواند مستقلاً و فاقد نظارت دقیق شخص دیگری کارهای خود را انجام دهند.

 

برقراری رابطه و ازدواج با شخصیت وابسته

در برخورد با شخصیت وابسته او را مطیع، فروتن، موافق دائمی در می یابید که به افراد دیگر اجازه می دهد در تصمیمات مهم زندگی آنها دخالت کنند، زیرا اعتماد به نفس بالایی نداشته، قادر به اداره زندگی خود بطور مستقل نیستند.

 
شخصیت های وابسته در روابطشان با رفتارهای مطیعانه و خوش مشرب افراطی سعی می کنند که هیچکس نتواند خواهان ترک اجتماعی با آنها باشد و هرگونه تنهایی و رها شدن به حال خود، احساسات خالی بودن و اضطراب بیش از اندازه را در آنها بوجود می آورد.


روابط این بیماران محدود به کسانی است که به آنها اتکا دارد. اگر قصد ازدواج با شخصیت وابسته را دارید باید دانید که نکته ی مهم در برخورد با شخصیت های وابسته این است که این افراد پذیرفتن هر نوع بد رفتاری دیگران نسبت به خودشان فاقد اعتراض است.

 
اگر این بیماران والدین یا همسر سلطه جو دارا باشند، والدین مسلط احساس سودمندی، قدرت و شایستگی نموده، بطور ناخواسته این رفتار را در فرزندان شان دامن می زنند و همسران مسلط احتمالا به سوء استفاده های بدنی و جسمی آنها مبادرت می کنند؛ فاقد اینکه با اعتراض یا ترک جسورانه آنها روبرو شوند.

 

درمان اختلال شخصیت وابسته

پیش آگهی مبتلایان با درمان خوب است، روان درمانی، دارو درمانی و رفتار درمانی جهت درمان مبتلایان موثر واقع می شود.

 

روان درمانی:

روان درمانی بیماران وابسته بخصوص با استفاده از درمان های بینش گرا ( Insight Therapy) موفقیت های زیادی بدنبال می آورد و با حمایت درمانگر چنین بیمارانی می توانند "استقلال و قاطعیت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنند. اما نباید در این کار عجله کرد، چون باعث سردرگمی بیمار می شود. در کنار درمان بینش گرا استفاده از رفتار درمانی ، آموزش قاطعیت و اظهار وجود ، خانواده درمانی می تواند به موفقیت بیشتر درمان منجر شود.

 

دارو درمانی:

بیماران وابسته علائم فرعی دیگری نظیر اضطراب و افسردگی را نشان می دهند که می توان از ضداضطراب ها و ضدافسردگی ها برای بهبودی آنها استفاده کرد. از این داروها می توان به ایمی پرامین (Imipramine) ، بنزدویاژپین ها (Benzdoiazpins) اشاره کرد.

فاصله بین والدین و فرزندان

فقط برای صرف غذا و احیانا تماشای تلویزیون در جمع خانواده حاضر می‌شود. بندرت می‌توان درباره مدرسه و وقایعی که در طول روز برایش اتفاق افتاده، از او حرفی شنید. حاضر است ساعت‌ها با دوستانش صحبت کند، ولی در گفتگو با والدین به جملات کوتاه و احیانا پاسخ‌های آری یا نه اکتفا می‌کند. یخ ضخیمی در روابط بین او و خانواده وجود دارد که شکستن آن به هنر والدین بستگی دارد.
برای برقراری ارتباط میان پدر و مادر و نوجوانان باید به دنبال فرصت‌های مناسب بود. اگر فرزند شما به همراه دوستانش در اتومبیل نشسته و شما راننده آنها هستید، فرصت را از دست ندهید.
این بهترین زمان برای پی بردن به مسائلی است که نوجوان شما با آنها درگیر است. اینجاست که می‌توانید درباره رفت و آمدهای گذشته و قرار‌های آینده او، بگو مگوهایی که با دبیران و مربیان داشته است، امتحانی که فردا خواهد داشت و حتی احساسات رومانتیکی که در حال شکل گرفتن است، اطلاعاتی به دست آورید.
اگر قدر این فرصت را ندانید، ممکن است براحتی آن را از دست بدهید. اما برای این که بتوانید از این مذاکرات بهترین استفاده را ببرید، باید کمی صبور و خوددار باشید.
بچه‌ها در صندلی عقب می‌نشینند و ابتدا درباره موضوعات بی‌ارزش با انرژی و حرارت زیاد صحبت می‌کنند (و البته حواسشان نیست که شما صرفا یک راننده نیستید). فراموش نکنید شما باید کاملا صبور و خوددار باشید. معمولا بعد از چند دقیقه یکی از آنها جمله‌ای می‌گوید یا نظری می‌دهد تا شما را امتحان کند. شما در یک آن باید تصمیم بگیرید که یا چیزی بگویید یا همچنان ساکت بمانید.
اگر موضوع زیاد خارج از ادب و نزاکت نیست و احیانا مشکلی آنها را تهدید نمی‌کند، بگذارید به سخنان خود ادامه دهند. پس از مدتی موضوع بحث آنها جالب می‌شود و اینجاست که استراق سمع مزه دارد. آنها کم‌کم درباره اتفاقاتی که برایشان افتاده و شما از آن بی‌خبرید، صحبت می‌کنند. بچه‌ها به قدری گرم گفتگو می‌شوند که فراموش می‌کنند شما با آنها هستید و صحبت‌های آنها را می‌شنوید.
در این زمان دومین پدیده جالب رخ خواهد داد: حالا شما به یک راننده نمونه تبدیل می‌شوید: در مقابل تمام تابلوهای ایست دو ثانیه کامل توقف می‌کنید، با سرعت مطمئنه یا حتی کمتر از آن رانندگی می‌کنید، در مقابل چراغ زرد یا حتی کمی هم در مقابل چراغ سبز توقف می‌کنید؛ زیرا دوست دارید این وضعیت همچنان ادامه یابد.
وظیفه شما در این لحظه این است که همچنان ساکت بمانید. این روشی است که نوجوان برای این که برخی جزییات را درباره زندگی خود به گوش شما برساند، انتخاب کرده است. با پرسیدن سوالات پی در پی این لحظه را خراب نکنید. اجازه دهید دوستانش از او سوال بپرسند و نکات را روشن کنند. شما فقط ساکت بمانید و گوش کنید.
پس از این که آخرین دوست او پیاده شد، لحظه بزرگ فرا می‌رسد. زمانی که نوجوانتان جای خود را عوض می‌کند و می‌آید که در صندلی جلو بنشیند، یکایک سلول‌های بدنتان فریاد می‌کشند و به شما می‌گویند از او بپرسید: من نمی‌دانستم خانم «الف» آخر هفته مهمان دارد؛ فلانی که به او اشاره کردی، کیست و من کی می‌توانم او را ببینم؟ و...؛ اما خوددار باشید.
حالت چهره شما به او می‌گوید: من کلمه به کلمه حرف‌های شما را شنیدم و به نظرم لازم است با هم صحبت کنیم. اما بهتر است کمی صبر کنید و او را نترسانید. در این صورت در سیمای آرامش یافته او می‌خوانید: من می‌دانم همه حرف‌های ما را شنیدید و من می‌دانم آنقدر خونسردی خود را حفظ می‌کنید که نخواهید از من در باره جزییات بازجویی کنید؛ و سپس به بیرون نگاه خواهد کرد.
باز هم خودداری خود را حفظ کنید. اگر لازم است مدتی سکوت کنید و با نگاه خود به او آرامش دهید. سپس دوباره به جلو نگاه کنید و به رانندگی خود ادامه دهید. اگر درست عمل کرده باشید، از گوشه چشم خواهید دید که دختر شما همان موقع صدای رادیو را بلند تر خواهد کرد. این کار او نشانه پایان چند لحظه مذاکره غیرکلامی شماست.
اگر درست متوجه شده باشید، نوجوان شما بسیار ماهرانه و با زیرکی رفتار کرده و در طول یک رانندگی بدون این که مجبور باشد به تعداد زیادی سوال پاسخ دهد، شما را در جریان جزییات وقایعی که اخیرا برای او افتاده، قرار داده است.
اکنون شما به اندازه کافی درباره درگیری‌های اخیر او می‌دانید: این که دوستش او را به مهمانی آخر هفته دعوت نکرده است، معلم به او اجازه نداده است امتحانی را که به خاطر یک بازی والیبال از دست داده بود، دوباره برگزار کند و غیره. او اکنون می‌تواند روی همکاری و حمایت شما حساب کند. حالا اگر در اتاق خود گریه کند و شما بپرسید چه اتفاقی افتاده است، او دلیلش را به شما خواهد گفت، زیرا پیش زمینه کافی دارید که وقتی او جزییات را برای شما تعریف می‌کند، بتوانید او را درک کنید.
او می‌گوید: دوستم با دیگران بیشتر از من رفت و آمد دارد. اکنون او انتظار دارد شما آنچه را که آن روز هنگام رانندگی گفته بود، به یاد آورید و با در کنار هم گذاشتن این اطلاعات متوجه شوید که دوستش قبلا با او صمیمی‌تر بوده است. شما اکنون درک می‌کنید که نوجوانتان با مشکلی روبه‌روست که او را ناراحت می‌کند.
فرض کنید شما این گفتگوها را در اتومبیل نشنیده بودید، حالا وقتی وارد اتاقش می‌شوید و از او می‌پرسید چرا گریه می‌کنی؟ سرش را بر می‌گرداند و به سوال شما پاسخ نمی‌دهد یا به خاطر سوالی که می‌کنید، ناراحت می‌شود و واکنش شدید نشان می‌دهد.
علت این است که بدون پیش‌زمینه ذهنی احتمالا نمی‌توانید بخوبی شرایط او را درک کنید و او آنقدر صبور نیست که بخواهد همه ماجرا را از ابتدا برای شما تعریف کند. به طور خلاصه، او از دست شما به خاطر چیزی که هرگز قبلا توضیح نداده است، عصبانی است.
بنابراین یک گردش کوتاه با اتومبیل به همراه دوستان دختر یا پسر نوجوانتان و ساکت ماندن و گوش کردن در زمانی که او مسائل خود را مطرح می‌کند، به شما این امکان را خواهد داد در صورت بروز مشکل به عنوان والدینی دلسوز و مهربان از فرزندتان حمایت و مراقبت کنید. در جریان این رانندگی نوجوان شما جواهراتی را به سوی شما پرتاب می‌کند، این به عهده شماست که آنها را بگیرید و ارزش آنها را برای تقویت رابطه دوستانه بین خود و فرزندتان تشخیص دهید.
● میز شام را دست کم نگیرید
درباره ارزش و اهمیت غذا خوردن اعضای خانواده در کنار یکدیگر زیاد شنیده‌ایم. وقتی فرزند شما پا به دوران نوجوانی می‌گذارد؛ شام خوردن در کنار یکدیگر باز هم اهمیت دارد، اما به شکلی دیگر. بندرت اتفاق می‌افتد که میز شام مکان مناسبی برای تبادل اطلاعات و توضیحات مهم، آن طور که در زمانی که کودک شما در سن دبستان یا راهنمایی بود، باشد. با توجه به این موضوع که زمان متوسط برای صرف یک شام خانوادگی حدود ۱۰ دقیقه است، انتظار نمی‌رود موضوعات جدی را بتوان در طول این مدت مطرح کرد.
نتایج تحقیقات محققان، نشان داده است تا حدود ۱۱‌و ۱۲ سالگی اگر از کودک بپرسید در صورت بروز مشکل با چه کسانی صحبت خواهد کرد، در پاسخ می‌گوید: والدین، معلمان و دوستان. اما در سنین نوجوانی به دوستان، معلمان و والدین اشاره می‌کند. این نشان می‌دهد نوجوان شما در مدرسه، پشت تلفن، هنگام کار و بازی درباره همه چیز صحبت می‌کند، اما پشت میز شام و معمولا جایی که پدر و مادر حضور دارند، این کار را نمی‌کند.
در دوران نوجوانی، میز شام پلی است که راه را برای گفتگوهای مهم‌تر در فرصت‌های بعدی باز می‌کند. شام، زمان صحبت‌های کوتاه است. این زمانی است که کمی با یکدیگر شوخی کنید و بخندید و مقدمات را برای صحبت آخر شب یا روز بعد آماده کنید. این تبادلات پل‌های برقراری ارتباط بین والدین و نوجوانان را می‌سازند. بدون این مقدمات سایر مذاکرات مهم رخ نخواهد داد. بین گفتگوهای کوتاه زمان شام و گفتگوهای بلند و طولانی بعد از آن، ارتباط مستقیمی وجود دارد.
برای بعضی این گفتگوهای طولانی مدت در یک رانندگی پس از شام انجام می‌شود، برای عده‌ای هنگام پیاده‌روی، شستن ظرف‌ها با یکدیگر یا حین خوردن یک فنجان چای یا شکلات داغ در حیاط منزل. این که این گفتگوها چگونه انجام می‌شود، مهم نیست، اما اغلب بین شام و زمان استراحت افراد، زمان مناسبی است.
● مسیر طولانی یک سفر خانوادگی‌
عصر جمعه بود و ما از تعطیلات به خانه برمی‌گشتیم. مسافتی که باید طی می‌شد، ۴ ساعت طول می‌کشید. ابتدا من، همسر و دختر ۱۶ ساله‌ام بی‌حوصله و پکر بودیم. پس از مدتی، همسرم تصمیم گرفت به سی‌دی یکی از روان‌شناسان معروف که درباره نوجوانان صحبت می‌کرد، گوش کند. دخترم شروع به غر زدن کرد، اما وقتی همسرم تصمیم به انجام کاری می‌گیرد، او مجبور است ساکت شود.
من تا آن موقع سخنان این روان‌شناس را نشنیده بودم، اما باید اعتراف کنم که پس از چند دقیقه، بسیار علاقه‌مند شدم. حرف‌های او کاملا معقول و منطقی بود. پس از چند لحظه، این سخنرانی باعث شروع بحث بین ما و دخترم شد.
سی‌دی فقط ۴۵ دقیقه بود، اما با صحبت‌ها و نظرات دخترم حدود ۳ ساعت طول کشید تا ما به همه آن گوش دهیم. من و همسرم خوشحال بودیم از این که دخترم درباره خودش با ما صحبت کرد و چیزهایی را گفت که قبلا هرگز درباره آنها با ما حرف نزده بود. از همه مهم‌تر این که فکر می‌کنم دخترم هم از این گفتگو خوشحال بود.
پس از رسیدن به خانه، هیچ کدام از ما دیگر درباره آنچه در خودرو گذشته بود، صحبت نکردیم؛ دوباره به همان وضعیت عادی برگشتیم، اما با کمی تفاوت.
داستان‌های مشابه زیادی از والدین دیگر شنیده‌ام. معمولا انگیزه این گفتگوها شبیه گفتگوهای رادیویی به وجود می‌آید و والدین و نوجوانان را روبه‌روی هم قرار می‌دهد. آنها هم شنونده هستند و هم حین رانندگی و در طول سفر می‌توانند مخالف یا موافق باشند و با هم گفتگو کنند.
والدین و فرزندان در این شرایط در موقعیت یکسان قرار دارند؛ اما والدین زیرک تا وقتی نوجوانشان حرف می‌زند و عقاید و اسرار خود را مطرح می‌کند، ساکت می‌مانند و فقط گوش می‌کنند. بعدها در موقعیت مناسب، سوالاتی را که ماه‌ها در ذهن خود نگه داشته بودند، با نوجوانشان مطرح می‌کنند.
در طول این گفتگوها، اگر به نوجوانتان و دیدگاه‌های او دقیق شوید، خواهید دید که او ناگهان روشنفکرتر و بالغ‌تر می‌شود؛ به طور خلاصه او دقیقا همان کسی می‌شود که شما تلاش می‌کردید بار آورید؛ به این ترتیب او نه‌تنها شما را شگفت‌زده می‌کند بلکه خودش نیز از خودش تعجب خواهد کرد.
گفتگوهای شفاف و صادقانه بین والدین و نوجوانان شب‌ها نیز اتفاق می‌افتد. ارتباط دوجانبه خوبی که نوجوان، به این شکل شما را در جریان مسائل مربوط به خودش قرار می‌دهد.
در کارگروه‌هایی که با والدین و نوجوانان دارم، اغلب مخاطبان خود را در گروه‌هایی متشکل از ۵ تا ۷ نفر از اولیا و ۲ یا ۳ نوجوان قرار می‌دهم؛ به طوری که هیچ کدام از اعضای گروه به هم مربوط نمی‌شوند. سپس به آنها موضوعات و سوالاتی می‌دهم تا بحث کنند.
آنان دایره‌وار می‌نشینند و صحبت می‌کنند و مهم‌تر این که به حرف‌های یکدیگر گوش می‌دهند. در پایان روز، والدین شگفت‌زده‌اند از این که می‌بینند این نوجوانان چقدر خوب صحبت می‌کنند. بزودی آنها متوجه می‌شوند که نوجوان خودشان نیز به همین خوبی است؛ زیرا در پایان کار، از والدین دیگر می‌شنوند که «فرزند آنها خیلی خوب و منطقی صحبت می‌کند».
این رویداد برای نوجوانان، عجیب و متفاوت است. عجیب به این دلیل که مدتی را با بزرگسالانی که روی هر کلمه خود پافشاری می‌کنند، به سر برده‌اند. به عبارت دیگر، اغلب نوجوانان انتظار ندارند که بزرگ‌ترها به حرف‌های آنها گوش دهند، در واقع آنها چنین چیزی را تجربه نکرده‌اند، حداقل در مواردی بجز مسائلی که همیشه از آنها پرسیده می‌شود: چه ساعتی به خانه برمی‌گردی؟ با چه کسی می‌روی؟ و نظایر آن و آنچه باعث شگفتی نوجوانان می‌شود، این است که یک بار بزرگسالان با آرامش و توجه کامل به آنها گوش داده و متوجه شده‌اند که این نوجوانان چه حرف‌هایی برای گفتن دارند. سخنان یکی از این نوجوانان را بخوانید:
من واقعا خوشحال بودم از این که می‌دیدم این والدین به من این همه توجه می‌کنند. منظورم این است که خیلی عجیب بود. من معمولا سعی می‌کنم فاصله خود را با والدین حفظ کنم، اما این بار خیلی فرق می‌کرد؛ و من بقدری شگفت زده ام که نمی‌توانم بیان کنم. می‌دانم والدینم از چیزهایی که من امشب گفتم شگفت‌زده شده‌اند. هم شگفت زده و هم خوشحال. من این طور فکر می‌کنم و حداقل امیدوارم که این طور باشد.
● یک گردش دو نفره‌
اگر تغییرات ایجاد شده در روابط میان خود و فرزندتان از زمان کودکی تا امروز که به سنین نوجوانی رسیده است را مرور کنید، خواهید دید گفتگوهای درون اتومبیل اهمیت زیادی دارند. در اتومبیل شانه به شانه نوجوانتان می‌نشینید. این حالت، وضعیت مناسبی برای رابطه مشاوره‌ای است و برای آنها این راحت‌ترین موقعیت فیزیکی است که می‌توانند صحبت و درددل کنند.
در طول سالیان درازی که با کودکان در دوره راهنمایی و متوسطه مشاوره داشته‌ام، آموخته‌ام که هرگز مستقیما روبه‌روی آنها ننشینم، بلکه همیشه در جایی می‌نشینم که از نگاه مستقیم آنها دور باشم. به این ترتیب فضایی را در مقابل آنان باز می‌گذارم که بتوانند به آن زل بزنند.
آنها اغلب وقتی صادقانه با من صحبت می‌کنند یا درباره خود اطلاعات پراکنده‌ای می‌دهند، به فضای مقابل خود می‌نگرند، افکار خود را با صدای بلند بیان می‌کنند و سپس برای دیدن واکنش و شنیدن نظرات، نگاه خود را به سمت من برمی‌گردانند.
این وضعیت به شکل طبیعی وقتی که فرزندتان در صندلی کنار راننده نشسته است، ایجاد خواهد شد. نشستن شانه به شانه به نوجوان شما جسارت می‌دهد که راحت‌تر و آزادانه‌تر صحبت کند و این دقیقا همان چیزی است که شما می‌خواهید.
به نظر من، پدرم خیلی باهوش‌تر از آن بود که من فکر می‌کردم. در تمام دوران دبیرستان او همیشه اصرار می‌کرد در سفرهای یکساعته که او ماهی یک بار برای سرکشی به خانه‌مان در شهرستان داشت، او را همراهی کنم.
او روز جمعه‌ای که قرار بود به آنجا برویم، صبح زود مرا بیدار می‌کرد و کشان کشان به سمت صندلی کنار راننده می‌برد. من می‌خوابیدم و وقتی به مقصد می‌رسیدم، بیدار می‌شدم. او سرکشی خود را که به یک چرخ زدن در اطراف خلاصه می‌شد، انجام می‌داد. سپس در یک رستوران کوچک برایم صبحانه می‌خرید.
هنگام صبحانه روزنامه می‌خواندیم و درباره اخبار و ورزش صحبت می‌کردیم. سپس سوار اتومبیل می‌شدیم و برمی‌گشتیم. همیشه در ۳۰ دقیقه آخر رانندگی متوجه می‌شدم که دارم درباره اتفاقاتی که برایم افتاده است، چیزهایی که هیچ وقت فکر نمی‌کردم درباره آنها با پدرم گفتگو کنم، صحبت می‌کنم.
او هرگز سخنرانی یا نصیحت نمی‌کرد، بلکه فقط گوش می‌کرد. وقتی به خانه می‌رسیدیم، از من به خاطر این که همراهی‌اش کرده‌ام، تشکر می‌کرد (طوری که گویا من به او افتخار داده‌ام) و بعد هر کدام به سراغ کار خود می‌رفتیم... امروز که نوجوان خودم را بزرگ می‌کنم، می‌فهمم چرا پدرم صبر کرد تا من دوره دبیرستان را تمام کنم و بعد آن خانه شهرستان را فروخت.

روزنامه جام‌جم

تماس و پشتیبانی

  • آدرس: تهران - بزرگراه رسالت - بعد از خیابان کرمان- جنب پمپ بنزین- پلاک808،‌ طبقه6، واحد30
  • خط 1: 22338803 - 021
  • خط 2: 22338925 - 021
  • همراه : 09011414843  -   09011414842  -  09900988703
  • پست الکترونیک: Alimollazamani@Gmail.com